مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو مروای دوست مرو ای دوست بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو
مروای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو چه کنم با دل تنها که نشد باور من تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل م چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل م چه کنم.......
با من بمون ای همسفر با من که از ره خسته ام با جــام لبـريـز نگـات از هستی خـود رسته ام با من بمون ای همزبون تـو ايـن شب دلـواپسی با من که تنها مونده ام در لحظـه هـای بيـکسی ای يادگار از تو غرور زخمی ام ای فارغ ازمن فارغ از يادت نيم بر من رقيبم را پسنديدی ولی شادم که ميدانی و ميدانم کيـم شادم که سودايي ندارم در سينه غوغـايي ندارم آيينه ام خو کرده با شب چشمی به فردايي ندارم